تبلیغات
amirali mirsajadi - ادبیات فارسی اول دبیرستان درس چهارم

درس چهارم

میرعلم دار

سكینه

1ـ  ای عموجان، این جسم ناتوانم فدای تو شود؛ دیگر تحمّل تشنگی ندارم .

2ـ  نگاه كن كه چگونه غمگین و دل سوخته هستم و به خاطر جرعه‌ای آب بی تاب شده‌ام.

3ـ  به كوچكی من رحم كن زیرا غمخواری جز تو ندارم.


عبّاس (ع)

4ـ ای سكینه آرامش را با سخنانت از من گرفتی، اكنون بدان كه من جز اشك چشم، آبی سراغ ندارم.

5ـ ای گل زیبای باغ حسین من در این دشت به جز اشك چشم به آب دیگری دسترسی ندارم.

 


امام حسین (ع)

6ـ ای پرچم دار دلاورم و ای كسیكه نیروی بازوی من از توست و عزیزتر از جانم هستی.

عبّاس(ع)

7ـ ای فرزند سعد، سخت دلی و بدبختی پیشه‌ی توست و پرچم ستم به دست تو استوار و ماندگار است.

8ـ فرزند بهترین مردمان روی زمین حسین(ع) ، آن پادشاه بلند مرتبه چنین گفت:

9ـ بنا به عقیده‌ی برخی اگرچه من گناه فراوان مرتكب شده‌ام و نامه‌ی سركشی‌ام را با اعمالم سیاه كرده‌ام.

10ـ كودكان من چه گناهی مرتكب شده‌اند كه باید در كنار آب جاری فرات از تشنگی هلاك شوند؟

ابن سعد

11ـ ای عبّاس ای پهلوان دلیر من به به تو می‌گویم برو به حسین پیشوای تشنه لبان بگو كه:

12ـ اگر آب تمام سطح جهان را بگیرد ( آب بسیار فراوان باشد) به شما غیر از تیر برّنده نمی‌دهم.

13ـ مگر این كه پیمان با یزید را قبول كنی آن گاه به كودكانت آب می‌دهم.

عبّاس (ع)

14ـ خدایا من چه كاری باید بكنم. از شرمندگی چه بگویم، به كنار آب رفتم در حالی كه هنوز تشنه‌ام.

15ـ خدایا! چگونه این سخنان را به برادرم بگویم؟ به آن پادشاه عالی مقام چه بگویم زیرا زبانم بند آمده.

امام حسین (ع)

16ـ ای نور چشمم! عبّاس، چرا چشمانت پر از اشك است ؟

17ـ خداوند در جهان حقّ مرا از یزید می‌گیرد! تو از من شرمنده نباش.

18ـ ای برادر زمان آن رسیده كه در خون خود شناور شویم. ( شهید شویم ) و از میدان نبرد، با هم به سوی بهشت برتر، برویم.

 

 


 

19ـ در برابر شمشیر تیز كافران قرار گیریم و برای مبارزه با ستم، جان خود را فدا كنیم.

20ـ ای كسی كه غمخوار و فرمانده‌ی دلاور لشكر هستی و ای كسی كه روزگار مانند تو را به خود ندیده .

21ـ زمان فدا شدن در راه خدا دیر شد، صبر جایز نیست، نمی‌توانم صبر كنم، زمان شهید شدن دیر شده است.

22ـ ای برادر جان، پرچم را پشت سر من مردانه و محكم بر پا كن و مردانه پشتیبان من باشد.

23ـ وقتی پرچم پادشاهی من برافراشته شد، در این میدان نبرد مرا همراهی كن.

24ـ دست و شمشیرت را از خون دشمن رنگین كن و با پشتیبانی از برادرت، با دشمن مبارزه كن.

عبّاس (ع)

25ـ تا زمانی كه زنده‌ام، هرگز از تو جدا نخواهم شد و اگر جانم را فدایت كنم، خوشا به سعادتی كه من دارم.

امام حسین (ع)

26ـ وقتی از من دور شدی، توجّه‌ات به سوی من باشد و از میدان لشكر بیرون بیا و در سمت خیمه‌ها به دنبال من باش.

عبّاس (ع)

27ـ اگر از تو جدا شدم با شمشیر به این گروه فرومایه حمله كن و میدان جنگ را دگرگون كن، تا شاید مرا بیابی.

28ـ اگر جستجو كنی شاید مرا در خاك و خون بیابی، سپس یك لحظه از روی لطف و مهربانی بر بالین من بنشین.

امام حسین و عبّاس (ع)

برای كوبیدن یك حقیقت، خوب به آن حمله مكن، بد از آن دفاع كن.

دكتر علی شریعتی

29ـ اجازه بده تا مانند ابر بهاری گریه كنم، زیرا حتی سنگ هم هنگام خداحافظی دوستان ناله سر می‌دهد .

امام حسین (ع)

ای گروه بی آبرو،

عبّاس (ع)

شما بر اعمال كفرآمیز خود، نام اسلام گذاشته‌اید.

امام حسین (ع)

ای لشكریان یزید، من فرزند رسول خدا هستم.

عبّاس (ع)

حسین سرور و من نوكر او هستم.

امام حسین (ع)

از شهید شدن ذرّه‌ای ترس ندارم.

عبّاس (ع)

زیرا شهادت میراثی است كه از اجدادم به من رسیده است.

امام و عبّاس (ع)

30ـ ای نشانه‌ی شگفتی‌ها و ای سرور حاكمان، ای پدر بلند مرتبه من، ای علی مرتضی!

شمر

31ـ ای ابن سعد ستمگر، امان بده كه در میدان نبرد روز رستاخیز آشكار گردیده است.

32ـ امام حسین ( ع ) و حضرت عبّاس (ع) كه محل طلوع نورند از دو طرف به سپاه كفر حمله كردند.

33ـ ای پادشاه جهان ( ابن سعد) از عبّاس، این شیر نیرومند و خشمگین دوری كن.

34ـ به فریاد لشكر برس كه نابود شد و دنیای لشكریان سیاه شد ( لشكر به تنگنا و سختی افتاد )

ابن سعد

35ـ ای لشكر كینه جو، بار دیگر با خشم و كینه و دشمنی حمله كنید و میان این دو برادر جدایی اندازید.

باید از بدی كردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن.

ابوالعلا

36ـ حضرت عبّاس به طرف آب روان رفت اما تشنه بازگشت بنابراین گذشت و جوانمردی را نگاه كن!




طبقه بندی: عمومی،

تاریخ : یکشنبه 24 دی 1391 | 01:18 ب.ظ | نویسنده : امیرعلی میرسجادی | نظرات