تبلیغات
amirali mirsajadi - ادبیات فارسی اول دبیرستان درس سوم

درس سوّم

رزم رستم وسهراب ( 2)

1ـ رستم و سهراب شروع به كشتی گرفتن كردند و خون و عرق فراوانی از بدنشان جاری شد.

2ـ سهراب مانند فیل خشمگین و مست دستش را دراز كرد و رستم را از جایش بلند كرد و به زمین كوبید.

3ـ سهراب خنجر تیز و برّانی را بیرون آورد و می‌خواست سر رستم را از تنش جدا كند.




4ـ رستم به سهراب گفت: ای پهلوان شجاع كه در جنگاوری و شمشیر زنی مهارت داری.....

5ـ آداب و رسوم مبارزه‌ی ما به گونه‌ای دیگر است و آراستگی دین ما چیزی غیر از این است.

6ـ هرگاه كسی با كشتی گرفتن مبارزه را آغاز كند و پهلوانی ( بزرگی ) را شكست دهد.

7ـ بار اول كه او را بر زمین می‌زند او را نمی‌كشد اگرچه نسبت به او كینه‌ی فراوان داشته باشد.

8ـ سهراب جوان، سخن رستم را پذیرفت و این سخن برای او خوشایند بود.

9ـ سهراب رستم را رها كرد و به دشت آمد. او مثل شیری كه از مقابل آهویی ترسان می‌گذرد. از مقابل رستم عبور كرد.

10ـ سهراب مشغول شكار شد و جنگ با رستم را فراموش كرد.

11ـ وقتی رستم از چنگ سهراب رها شد مانند شمیشری فولادی، قامت راست كرد و نیرو گرفت.

12ـ رستم آرام و آهسته به سوی آب جاری رفت. او مانند مرده‌ای كه دوباره زنده شده باشد نیرو گرفت.

13ـ آب خورد، صورت و سر و بدنش را شست و ابتدا با خداوند شروع به راز و نیاز كرد.


14ـ پیوسته از خداوند پیروزی و قدرت طلب می‌كرد و از آنچه سرنوشت برایش خواسته بود، خبر نداشت.

15ـ رستم وقتی از طرف رودخانه به سوی میدان جنگ می‌رفت، نگران و از شكست پیشین هراسناك بود.

16ـ وقتی سهراب شیرافكن، رستم را دید از غرور جوانی به هیجان آمد.

17ـ سهراب گفت: ای كسی كه از چنگ شیر رهایی یافته‌ای و از ضربات شیر دلاوری، مانند من در امان مانده‌ای.

18ـ رستم كه از جنگ پیشین ناراحت بود دستش را دراز كرد و گردن و پهلوی سهراب كه چون پلنگ جنگاوری بود، گرفت.

19ـ رستم پشت سهراب جوان را خم كرد ( او را شكست داد) اجل سهراب فرا رسید توان مقاومت نداشت.

20ـ رستم سهراب را مثل شیر بر زمین زد و می‌دانست كه سهراب مدّت زیادی بر زمین نمی‌ماند.

21ـ رستم سریع خنجرش را از غلاف بیرون آورد و پهلوی سهراب شجاع و آگاه را درید.

22ـ سهراب از شدّت درد به خود پیچید و آهی كشید و از نگرانی نیك و بد روزگار بیرون آمد.

23ـ سهراب به رستم گفت: علّت این اتفّاق خود من هستم و روزگار كلید مرگ و زندگی مرا در اختیار تو نهاد.

24ـ اكنون اگر تو مانند ماهی در آب فرو بروی و یا مانند شب، در تاریكی پنهان شوی ...

25ـ و یا مانند ستاره به اوج آسمان بروی و تمام تعلّقات خود را از روی زمین از یاد ببری.

26ـ پدرم ( رستم) وقتی ببیند كه من به دست تو كشته شده‌ام، انتقام مرا از تو می‌گیرد.

27ـ از میان این همه پهلوانان مشهور و دلیر، كسی خواهد بود كه نشانی مرا به پدرم رستم برساند.

28ـ كه سهراب با ذلّت و خواری كشته شده است و او در اندیشه‌ی یافتن تو بود.

29ـ وقتی رستم این سخن را شنید سرگشته و متحیّر شد. و جهان در مقابل چشمانش تیره و تاریك گشت.

 

30ـ رستم پس از آن كه به هوش آمد با ناله و فریاد از سهراب پرسید...

31ـ اكنون تو چه نشانه‌ای از رستم داری كه امیدوارم نامش از بین پهلوانان كم شود. ( خدا كند بمیرد).

32ـ سهراب به او گفت: اگر چنین است كه تو رستمی، تو مرا از روی لجبازی و بیهودگی كشتی.

33ـ به هر روشی كه ممكن بود تو را راهنمایی كردم، اما یك ذرّه در تو علاقه به وجود نیامد.

34ـ اكنون بند از لباس جنگی من باز كن و بدن روشن و پاك مرا ببین.

35ـ وقتی رستم زره‌ی سهراب را باز كرد و آن مهره را بر بازوی او دید از شدّت ناراحتی لباس‌های خود را پاره كرد.

36ـ رستم از شدّت ناراحتی خودش را زخمی كرد و موهای سرش را كند، بر سرش خاك ریخت و صورتش از اشك خیس شد.

37ـ سهراب به او گفت: این كار تو از مرگ برای من بدتر است، نباید اشك بریزی و گریه كنی.

38ـ این گریه و شیون و زاری سودی ندارد، چنین حادثه‌ای پیش آمد و این كاری بود كه خدا سرنوشت قرار داده بود و باید انجام می‌شد.


درس سوم رزم رستم و سهراب (۲) صفحه ۲۰
۱- سرنوشت : زیرا از دید سازندگان داستان حکم سرنوشت تغییر ناپذیر است ، به گفته ی سهراب : چنین رفت و این بودنی کار بود.
افراسیاب : زیرا با فرستادن دوتن از فرماندهانش (هومان و بارمان ) مانع از شناسایی پدر وپسر شدند .
کاووس : به علت انتقام از رستم نوشدارو نمی فرستد .
رستم : زیرا با وجود اصرار وپافشاری سهراب ، نام خود را نمی گوید .
سهراب : به علت جوانی و خامی با ساده دلی از رستم فریب می خورد وخود را معرفی نمی کند .
۲- تکلیف دانش آموزی
۳- نوش دارو، داروی شفابخشی بود که کاووس آن را در اختیار داشت، بعد از این که رستم پهلوی سهراب را می درد گودرز را نزد کاووس می فرستد و از او نوشدارو طلب می کند اما کاووس از فرستادن دارو خودداری می کند زیرا با خود می گوید اگر سهراب بهبودی یابد پدر و پسر خطری جدی برای ما پیش می آورند
وقتی رستم از زابل فرا خوانده می شود در آمدن درنگ می کند و کاووس از این گستاخی برآشفته می شود و به گیو فرمان می دهد که رستم را بردار کند و رستم با شنیدن این سخنان خشمگین می شود و با پرخاش به او از درگاه بیرون می آید و عاقبت بزرگان با التماس او را برمی گردانند ، لذا کاووس با خود فکر می کند وقتی سهراب بهبودی یابد رستم بدو پشت گرم شده و دیگر بدو وقعی نمی نهد رستم پس از شنیدن پاسخ منفی کاووس خود برای گرفتن دارو به راه می افتد اما هنوز راهی نرفته بود که خبر می دهند سهراب درگذشته است .

۴- صفحه ی ۱۷-مصراع اول بیت : زدش بر زمین بر به کردار شیر بدانست کاو هم نماند به زیر
ومصراع دوم بیت: چوبشنید رستم ، سرش خیره گشت جهان پیش چشم اندرش تیره گشت
۵- چون اجل ومرگش فرا رسیده بود توانایی ایستادگی در مقابل رستم را نداشت .
۶- صفحه ی ۱۵ : به سهراب گفت ای یل شیر گیر کمند افکن و گرد و شمشیر گیر
دگرگونه تر باشد آییـــــن ما جز این باشـــد آرایش دین ما

وصفحه ۱۵و۱۶ کسی کاو به کشتی نبـــرد آورد سر مهتــــــری زیر گرد آورد
نخستین که پشتش نهد بر زمین نبرد سرش گرچه باشد به کین

صفحه ۱۷ : کنون گرتو درآب ماهی شوی وگرچون شب اندر سیاهی شوی
وگرچون ستاره شوی بر سپهر ببری ز روی زمین پاک مهــــــر
بخواهد هم از توپدر کین من چو بیند که خاک است بالیــن من

وصفحه ی ۱۷: از این نامداران گردن کشــــــــان کسی هم بــرد سوی رستم نشان
که سهراب کشته است و افکنده خوار تورا خواست کردن همی خواستار
ودو بیت پایانی همین صفحه (صفحه ۱۷) نیز موقوف المعانی اند.
۷- در مثنوی هر بیت قافیه ای مستقل دارد و برای سرودن مطالب طولانی و داستان مناسب است در حالی که قافیه درغزل در پایان مصراع اول و مصراع های زوج می آید و معمولاً ابیات غزل بین ((۵ تا۱۵)) است و محتوایی عاطفی دارد.





طبقه بندی: عمومی،

تاریخ : سه شنبه 19 دی 1391 | 07:16 ب.ظ | نویسنده : امیرعلی میرسجادی | نظرات